دوستت دارم
آخرين مطالب
تبلیغات

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آئینه بدانیم چو هست

نه در آن وقت که آئینه شکست

[ چهار شنبه 9 شهريور 1390 ] [ 18:59 ] [ بنیامین ]

ملا صدرا ميگويد :


خداوند بی نهايت است و لا مکان و بی زمان ؛
اما به قدر فهم تو کوچک ميشود و به قدر نياز تو فرود می آيد ؛
به قدر آرزوی تو گسترده ميشود ؛
و به قدر ايمان تو کار گشا ميشود ؛
يتيمان را پدر ميشود و مادر ؛
محتاجان برادری را ؛ برادر ميشود ؛
عقيمان را طفل ميشود ؛ نا اميدان را اميد ميشود؛گمگشتگان را راه ميشود ؛
در تاريکی ماندگان را نور ميشود ؛ رزمندگان را شمشير ميشود ؛
بيماران را شفا ميشود ؛ محتاجان به عشق را ؛ عشق ميشود ؛
پيران را عصا ميشود ؛
خداوند همه چيز ميشود همه کس را :
به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط پاکی روح
به شرط پرهيز از معامله با شيطان
بشوييد قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهاييتان را از هر انديشه خلاف و زبان هايتا را از هر گفتار نا پاک
و دست هايتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهيزيد از ناجوان مردی ها ؛ نار استی ها ؛ مامردمی ها , چنين کنيد تا ببينيد که خدا چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشيند .
در دکان شما کفه های ترازويتان را ميزان ميکند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز ميخواند

[ 21 آذر 1389 ] [ 23:19 ] [ بنیامین ]
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.


 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.


 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.



 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.


 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.


 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.


 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.


 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.


 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.


 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی: الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.


 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:


 

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

[ 21 آذر 1389 ] [ 18:28 ] [ بنیامین ]

 

از چی بگم

در وفا هيچکس استاد نيست ولي در بي وفائي همه استادن !چطوري استاد !؟


زندگي سخت نيست ما سختش مي کنيم . عشق قشنگ نيست ما قشنگش مي کنيم.دل ما تنگ نيست ما تنگش مي کنيم.دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش مي کنيم

[ پنج شنبه 5 فروردين 1389 ] [ 12:19 ] [ بنیامین ]

 

چه زيبا گفتم دوستت دارم!            چه صادقانه پذيرفت                  چه فريبنده آغوشم برايت باز شد

 چه ابلهانه با تو خوش بودم!   چه کودکانه همه چيزم شدي!  چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم

 چه زود به خاطريک کلمه مرا ترک کردی

             چه حقيرانه واژه غريبه خداحافظي به من آمد 

                               چه بيرحمانه من سوختم

                                     ولی    هنوزهم دوستت دارم

 

 

 

 


حالا مثل همیشه چند سخن از بزرگااااااااااااان

.عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم {{لئوبوسکالیا}}

گاهی بی رنگی از هر رنگی زیباترومفیدتر است {{شاتو بریان}}

ادم کامل ادمیه هم عقل داشته باشه هم احساس {{ویلیام تن}}

انسان !!خودت به یاریه خودت برخیز {{بنهون }}

مانند اسمان بخشنده و مانند زمین افتاده باش .رمز زندگی همین است {{مولیر}}

بدون باختن موفق نمیشوی {{مثل روسی }}

در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است وبینوایی حقیقی خودخواهی {{وینه}}

تولدومرگ اجتناب ناپذیرند فاصله این دو را زندگی کن {{سانتابان}}

به خودتان قول بدهید هیچوقت به امید تغییر دادن کسی با او واردزندگی مشترک نشوید

[ چهار شنبه 26 اسفند 1388 ] [ 12:44 ] [ بنیامین ]

دعا مي کنم که هيچگاه چشمهاي زيباي تو را


در انحصار قطره هاي اشک نبينم


و تو برايم دعا کن ابر چشم هايم هميشه براي تو ببارد


دعا مي کنم که لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينم


و تو برايم دعا کن که هر گز بي تو نخندم


دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا و بوي بهار را دارد


هميشه از حرارت عشق گرم باشد


و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچگاه در دستي بجز دست تو گره ندهم


من برايت دعا مي کنم که گل هاي وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوند


براي شاپرک هاي باغچه ي خانه ات دعا مي کنم


که بال هايشان هرگز محتاج مرهم نباشند


من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچگاه غروب نکند


و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدي


پس برايم دعا کن ، دعا کن که خورشيد آسمان زندگيم هيچگاه غروب نکند
[ چهار شنبه 26 اسفند 1388 ] [ 12:36 ] [ بنیامین ]

 

هميشه اينگونه بوده است:

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.  

پيش ازآنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي

 مثلپروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين

به دورخود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .

 

هميشه اين گونه بوده است:

کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي

 از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد

با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي.

 

هميشه اين گونه بوده است:

وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي

، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ، 

فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را

 پر از بوسه و نور کند .

 

هميشه اين گونه بوده است:

او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ،

از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.

[ 23 اسفند 1388 ] [ 14:15 ] [ بنیامین ]
تا خاك نشدي...
خاكي باش...

[ شنبه 22 اسفند 1388 ] [ 11:43 ] [ بنیامین ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب